جمال رضايى
562
بيرجندنامه ( فارسى )
كام ت پاچم ت kome to pacome to ( كام تو پاچه ( ؟ ) تو ) . گربه ب ريده كام ت gorbe beride kome to ( گربه ريده كام تو ) . پس از آن " استاد " پنجهء دست راست خود را روى پشت آن بچّه به بالا نگه مىداشت و آن را مىبست و يك يا چند انگشتش را به بالا مىگرفت و از آن بچّه مىپرسيد : " سالار ورچن [ د ] ؟ salar var can [ d ] " ( سالار بر چند ؟ ) و آن بچّه بايستى تعداد انگشتان باز و بلندشدهء " استاد " را مىگفت ، اگر درست مىگفت برنده مىشد و جاى " استاد " را مىگرفت و بازى را اداره مىكرد و گرنه بازى با همان كارها و گفتهها تكرار مىشد و ادامه مىيافت . اين بازى را به نام دو كلمهء اوّل سرودهء آن " كماچ مپزم " مىناميدند . 81 - كو تشنه خرابوّ kutesne xarabow : " كوتشنه " يعنى " كوت " كوچك خاك كه با پاشنهء مشت روى زمين بريزند . در اين بازى كه مخصوص پسربچّهها بود بچّهها به دو دستهء مساوى تقسيم مىشدند و هر دسته دور از چشم دستهء ديگر در محدودهء معيّن تعداد زيادى " كوتشنه " درست مىكرد . پس از پايان وقتى كه براى اين كار تعيين شده بود هر دسته مىرفت و " كوتشنه " هاى دستهء ديگر را خراب مىكرد ، پس از اعلام پايان اين كار بچّهها به اتفاق راه مىافتادند و " كوتشنه " هاى خراب نشده را مىشمردند . هر دسته كه " كوتشنه " سالم بيشترى مىداشت به همان نسبت برنده شرط يا نذر بازى بود . 82 - كورم شمكورم kurom samakurom ( كورم ، كتم و كورم ) : واژهء " شمكور " در گويش بيرجند به معنى " كتم و كور " ( كسى كه بينايى او ضعيف است ) مىباشد . در اين بازى چند دختربچّه يا پسربچّه دايرهوار مىايستادند و به انتخاب " استاد " يكى از آنان به ميان دايره يا " داو " بازى مىرفت و پلكهاى دو چشمش را برهم مىنهاد كه نبيند و دو دستش را باز و افقى نگه مىداشت و درحالى كه نقش يك " كور " يا " كتم و كور " را بازى مىكرد و به دور خودش مىچرخيد و مىگفت : " كورم ، شمكورم ، هرك بينم مكشم kurom samakurom har ke binom mokosom " ( كورم ، كتم و كورم ، هركه بينم مىكشم ) بچّههاى ديگر بايد خود را از برخورد دستهاى او نگه مىداشتند . آن بچّه تا وقتى سرش دوار نمىگرفت اين كار را تكرار مىكرد و پس از آن " استاد " بچّهء ديگرى را به اين كار وامىداشت . 83 - كونداوا kun dava ( كوندعوا ) : " كوندعوا " هم مستقلا يك بازى بهشمار مىآمد و هم از تنبيهات بازىهاى ديگر بود .